خرید بک لینک
تقدیم تو باد که چشمانت همرنگ دریاست ... خیالت همرنگ باران است ... به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 14:02

به روز میلاد قسم

به لبخند مادر ، اشک کودک قسم

به شلوغی روز آغاز ، به حرفهای زیبا پی آمدنی نو رسیده قسم ...

به چرتکه ی روزگار که بکار افتاد ، از همان روز ...

که درد پشت درد ...

که تنها آموختن و کهنه تر شدن بود ...

به روز میلاد قسم که جز درد چیزی دیگر نبود ...

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 14:02

خیال شد باران و بارید ...

حس ناب شد شعر و خوانده شد ...

غم تنهایی ، شد گریه و گریست ...

نگاه تلخ ، شد نگاهت وقت رفتن ...

خواب مرگ ، شد لحظه های بی تو و برمن جاری ...

وسکوت ، شد فریادهایی بی صدا ...

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 14:02

ترانه خوان ترانه ای غمگین از فصلی سرد با برگهایی زرد می خواند جمعی به تماشایش با چشمانی بارانی بودنند تنها یک نفر با نفرتی پیر ترانه خوان را نگاه می کرد ترانه خاموش شد ، همه رفتند سالن خالی از جماعت بیگانه شد تنها روی یک صندلی ، یک نفر هنوز به تماشای ترانه خوان نشسته بود ترانه خوان به زمین خیره بو

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 14:02

از ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : چه کسی ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ خندید و ﮔﻔﺖ: "ﻋﺸﻘﻢ" ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ : "ﻋﺸﻘﺖ" ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ : "ﻋﺸﻘﯽ" ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ "ﻋﺸﻘﺖ" ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ کارها ﮐﻨﯽ....؟ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ...، خیانت نمیکنم دور نمیزنم.... وعده سر خرمن نمیدهم...دروغ نمیگویم..خیانت نمیکنم

برچسب: نویسنده: لیلا سلیمانی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 14:02

صفحه بندی